تبليغاتX
جهان نو
فناوریهای نوین تفکرات نوین زندگی نوین
 مغایرتها زمان ما
مغايرتهای زمان ما
 
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر.......
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آذری در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386  |
 خدایا با من تماس بگیر
 
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت
من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم
حال می كند.
 
                                     
Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آذری در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386  |
 چرا مرغ از خیابان رد شد ؟

چرا مرغ از خیابان رد شد؟

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آذری در یکشنبه سوم تیر 1386  |
 نوشته هایی از سید مرتضی باشی (1) همسایه

هنوز فکر نکردم که چه بنويسم يعني فکر کردم ولي به نتيجه نرسيدم فقط مي دونم حالا حالاها باهات کار دارم .

خيلي حرفا هست که بايد به همديگه بزنيم .

از گذشته ها بگيم تا برسيم به...  دوران خوش همجواري همسايگي  بارداري دو قلويي ... تا برسيم به دوران    زايمان ...  دوران سخت فراقت  تا ...

راستش  از گذشته تو خبر ندارم چيزايي حدس مي زنم .احتمالا اروپايي  بودي بچه کوههاي آلپ ... يا شايدم  ايتاليايي بودي دور و بر معادن گرانقيمت سنگ ... چه دل سنگي داشتي ....

بالاخره يه روز استخراج شدي اومدي توي کارخانجات فلزات و ... شدي يه تکه فلز آهن  چدن يا آلياژي از جنس نمي دونم چي چي ... چقدر آبديده شدي ...

رفتي توي کارخانجات اسلحه سازي آلمان  يا جاي ديگه... ترس برت داشته بود که نکنه بشي بمب شيميايي ...       يه دفعه چشم باز کردي ديدي شدي همجوار باروت و مواد منفجره و TNT  و... چه دوران سخت و هولناکي داشتي ...

بالاخره به هم رسيديم  تو آمدي اون شب اونجا  من هم آمدم نمي دونم چطور شد که توي دل شب توي اون تاريکي و بين اون همه سروصدا  عشقت کشيد و من رو انتخاب کردي ...

نارنجکي که تو هم جزئي از اون بودي چيزهايي ديد که تا اون موقع نديده بود مظلوميت و مقاومت ... مناجات و عشق بازي ... خشونت و لطافت ...خاک و خون و آتش و زيبايي ... ليلي و مجنون و ...

اول توي هوا رها شد بعد يه ضربه خورد به سرش , سرش از تن جدا شد ,بعد توي هوا چرخيد و چرخيد تا افتاد بين گلهاي ساحل اروند . چند ثانيه اي از درون سوخت , آتش گرفت بعد ديگه نتونست تحمل کنه و ... از اون چيزي که ازش مي ترسيدي به سرت اومد... انفجار... و تولد تو ... همزمان با تولد من ... زندگي جديد ... شديم همسايه ...

برخلاف تو که از اون لحظه مي ترسيدي من منتظر بودم , نه اينکه دقيقا منتظر تو باشم ولي براي سخت تر از تو هم خودم رو آماده کرده بودم. اون روزها توي اون حال و هوا آماده بودم که يا توي جفت چشمام بنشيني يا دو تا دست يا دو تا پام رو ببري يا بري توي عمق ستون فقراتم نخاعم رو قطع کني ... به هر حال از اون شب ما دو تا شديم همسايه , همسايهء دو قلو ...

اون شب توي اون گلهاي ساحل اروند وقتي با لباسهاي غواصي کنار اون مردان خدا سينه خيز و پشت خيز و افتان و خيزان مي رفتم نه تو نه من فکر نمي کرديم قسمت اينجوري بشه يه دفعه بشيم همسايه دوقلو اون هم 15 سال ...

چه دوران خوشي رو گذرونديم دوران خوش بارداري , زندگي مشترک 15 ساله ... دوست خوبي بودي براي من

اولين حسن همجواري تو واسهء من اين بود که به خاطر تو با اون مردا ن خدا بيشتر آشنا شدم .اولين نمونه اش رو يادته که : چند ساعت بعد از زندگي جديد تو و من يا تولد جديد تو و من يا همون همسايگيمون بود ... وقتي مي خواستم وضو بگيرم براي نماز صبح  خون بند نمي اومد داشت دير مي شد گفتم از اين طرف من آدم وسواسي و نجسکاري از اون طرف نماز داره دير ميشه . محمدرضا (1) کنارم بود خنديد و گفت :هرکه در اين بزم مقربتر است    جام بلا بيشترش مي دهند . اون لحظه تازه محمدرضا رو ديده بودي معني شعرش رو هم نمي دونستي ولي يک سال بعد وقتي خبر مجروحيتش رو شنيدي وقتي گفتند چطور ناله ميزد يک کمي از شعرش رو متوجه شدي چند روز بعد که با هم براي تشييع به خليل آباد کاشمر رفتيم و ديدي که جسمش از درد سياه شده بود خونريزي داخلي پيدا کرده بود ريه از کار افتاده بود و ... ديگه معني شعرش رو کامل فهميدي و با من زير لب زمزمه کردي : هرکه در اين بزم مقربتر است    جام بلا بيشترش مي دهند ...

تو به دنياي جديدي پا گذاشته بودي من هم همينطور . همزمان با تولد تو و من و همون موقعها توي اون شبها و روزها آدمهاي زيادي  دوباره متولد شدند پاک شدند توي گذشته هاشون هر خطا و لغزشي هم داشتند از بين رفت شدند مثل روز اول زندگيشون . حالا ديگه به واسطه تو منم شده بودم جزئي از اونها ...

براي اونها هم دنياي جديدي درست شده بود البته براي ورود به دنياي جديد هر کدوم از يه دروازه به خصوصي بايد رد مي شدند .

بعضي ها اول پاشون رو جا گذاشتند بعد دروازه به اونها پا داد بعد توي دنياي جديد پا گذاشتند.

گفت که با بال و پري من پر و بالت ندهم       در هوس بال و پرش بي پر و پرکنده شدم

بعضي ها از دروازه ويلچر که گذشتند گفتند ديگه نمي خوايم راه بريم وظيفه مون بود تا اين دروازه بيايم بقيه اش با خودت ,از اون طرف تو هم بيا . جواب شنيدند که :

گفت مرا دولت نو راه نرو رنجه مشو          زانکه من از لطف و کرم سوي تو آينده شدم

بعضي به دروازه عشق کهن که رسيدند گفتند نه تنها راه نمي ريم بلکه هيچ حرکتي هم نمي کنيم داخل همين دروازه عشق مي مونيم و نقل مکان هم نمي کنيم .

گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن          گفتم آري نکنم ساکن و باشنده شدم

بنا بر اين بي هيچ حرکتي مثل اصحاب کهف به خواب خوش چندين ساله  رفتند. توي اين چند سال با اينکه چشماشون باز بود ولي ... غير رخ يار نديدند (2) و اين ديدن رخ يار آنچنان اونها رو محو کرد آنچنان  توي عالم حيرت رفتند  که تا آخرعمرشون هم سر از خواب خوش مستي برنداشتند. (3)

بعضي ها دروازه سختتري رو انتخاب کردند دروازه عقل !!! ... رفتند عقل رو تحويل دادند...اون هم با بيداري کامل ...

گفت که سرمست نه اي رو که از اين دست نه اي      رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که ديوانه نه اي لايق اين خانه نه اي                 رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم

به هر حال هر کدومشون هر دروازه اي رو انتخاب کردند اين شعر رو با هم زمزمه کردند

مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم         دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

 

 سید مرتضی باشی ازغدی

|+| نوشته شده توسط آذری در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385  |
 کره جنوبی (2)
درصد بودجه تحقیقات (R&D) از GDP

 

مهمترین طرحهای تحقیقاتی کره جنوبی  در زمینه   ICT

طرح ملی بنیادی اطلاعات      از 1987 تا 1996  میلادی

طرح زیرساختار اطلاعات کره    KLL     

طرح تلفن همراه     1996

CYBER KOREA21   از 1999  تا 2002 میلادی

E-KOREA VISION 2006    

 

 

|+| نوشته شده توسط آذری در شنبه یازدهم شهریور 1385  |
 کره جنوبی (1)
 §اقتصاد كره جنوبي بين سالهاي 1960 تا 1980 بر اساس سرمايه گزاري دولت بود.

  §در سال 1960 درآمد سرانه هر كره‌اي 60 دلار بود! يكي از فقيرترين كشورهاي جهان بود.

§كره جنوبي سرمايه، تكنولوژي و منابع طبيعي نداشت. تنها منبع نيروي انساني دارد.

 §تنها نكته قوت آن اعتماد به نفس و توجه به آموزش مي‌باشد.

 

|+| نوشته شده توسط آذری در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385  |
 امارات (2)
در مطالب قبلی دو جمله از حاکم دوبی ذکر کردیم و سوالی مطرح شد که این آقای حاکم دوبی چقدر به حرفاش عمل کرده .

ببینیم چیکار کرده این آقا:

جمله اول :" لذت زندگی در آن است كه بشر بتواند به اموری دست زده و بانجام برساند كه تاكنون به فكر هيچ كس ديگری نرسيده است."

جزیره نخل : شهرک مسکونی با امکانات فوق العاده و زیرساختهای قوی در

وسط آبهای خلیج همیشگی فارس آنهم به شکل یک نخل زیبا ( کاری که

شاید به فکر  هیچ کس نرسیده است )

بارش برف در دمای ۵۰ درجه و اسکی روی برف آنهم  در هوای گرم دوبی

(کاری که به فکر هیچکس نرسیده )

 

§برج عظيمی موسوم به " برج اعرب " ساخته است كه در اعماقش
 
 رستورانی در زير آب همجوار با كوسه‌های خليج فارس دارد و بر
 
 فرازش مسابقات بين المللی تنيس با حضور تنيسورهای معروف
 
 دنيا برگزار كرده است.
 
 
§بزرگترين هتل جهان در دبي با 72 طبقه به نام ” الروز“ در حال ساخت.
§ارتفاع اين برج 333 متر و داراي 550 اتاق و سويت با تمام امكانات خواهد بود.
§تا طبقه 33 تكميل شده وتا سال 2007 به اتمام خواهد رسيد.
§هفت طبقه اين برج مخصوص پاركنيگ و استخر ويك طبقه آن نيز به رستوران و پنج طبقه نيز براي دفتر اداري براي شركتها اختصاص خواهد يافت. 
 
 

جمله دوم :" اگر دبي ترمينال جابجايي كالا مي‌باشد، چرا ترمينال (هاب) اطلاعات در عصر اطلاعات نباشد."

فکر می کنم عکس کاملا گویا باشه

نمی دونم دیگه چی بگم ...

 

|+| نوشته شده توسط آذری در یکشنبه هشتم مرداد 1385  |
 عکس هفته (1)
نظرتون در مورد این عکس چیه ؟

|+| نوشته شده توسط آذری در دوشنبه دوم مرداد 1385  |
 امارات (1)

شیخ محمد آل مکتوم معمار دوبی امروز :

" لذت زندگی در آن است كه بشر بتواند به اموری دست زده و بانجام برساند كه تاكنون به فكر هيچ كس ديگری نرسيده است."

کی فکرشو میکردحاکم دوبی همچین جمله هایی رو 

 بگه . البته یک جمله معروف دیگه هم این آقا داره که

 میگه :

 

§" اگر دبي ترمينال جابجايي كالا مي‌باشد، چرا ترمينال (هاب) اطلاعات در عصر اطلاعات نباشد."
 
 
 
اینم آرمان حاکم دوبی فکر میکنین با توجه به این جمله موفق بوده اند.
 
آیا این آقا یک مدیر موفق هست یا نه ؟
 
 
نظر بدین ......
|+| نوشته شده توسط آذری در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385  |
 این جمله از کیست ؟
 این جمله از کیست ؟  این شخص قاعدتا چه خصوصیاتی باید داشته باشد ؟ و نظر تان در مورد این جمله چیست ؟

" لذت زندگی در آن است كه
  
بشر بتواند به اموری دست
 
 زده و بانجام برساند كه تاكنون
 
 
 به فكر هيچ كس ديگری
  
نرسيده است."
 
|+| نوشته شده توسط آذری در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385  |
 
 
بالا